سيد حسن مير جهانى طباطبائى

643

جنة العاصمة ( فارسي )

16 - و چون مدّتى از روز عيش و شادى من بگذرد گريه گريه‌كنندگان كم مىشود . 17 - جوانمرد مىخواهد كه دوست او نميرد ، و حال آنكه بسوى آنچه كه ميل به آن دارد راهى نيست . 18 - مصيبت و اندوه در مال و گمشدن آن امر بزرگى نيست ، و لكن مصيبت جدا شدن از دوستان گرامى بسيار بزرگ است . 19 - براى آن جدائى از دوست پهلو به بستر نمىگذارم ، در حالتى كه دل من از حرارت آتش فراق در جوش‌وخروش است . مرثيه اثر طبع نارساى مؤلّف فلك با آل پيغمبر عجب جور و جفا كردى * ز بعد رحلتش ديدى كه با زهرا چه‌ها كردى در و ديوار مىنالد هنوز از نالهء زهرا * نه شرمى از خدا و نى حيا از مصطفى كردى شكستى پهلوى يكتا در درياى عصمت را * عجب آشوبى از اين ماتم عظمى به پا كردى جنينش سقط كردى شد ز سيلى صورتش نيلى * به زير خاك پنهان قامت خير النسا كردى سر و پاى برهنه شير يزدان را كشانيدى * برون از خانه خون اندر دل آل عبا كردى چراغ خانه آل على خاموش شد از كين * حسين را با حسن ديدى كه از مادر جدا كردى هنوز از ناله كلثوم و زينب عرش مىلرزد * نبينى خير اى گردون ستم بىانتها كردى دل كرّوبيان عالم بالا زدى آتش * از اين ماتم كه خون در قلب ختم انبيا كردى زنوك خامه‌اش خون مىچكد حيران و مىگريد * الهى چرخ برگردى چه‌ها با اوليا كردى أيضا ناله جانسوز زهرا را زضرب در بپرسيد * از در و ديوار حال دخت پيغمبر بپرسيد سقط محسن را نمىگويم چسان شد ليك مىگويم * شرح حال او رويد از ساقى كوثر بپرسيد مضطرب زهرا به صحن خانه يا آغوش شوهر * حال اين ناكام زن را بايد از شوهر بپرسيد در كنار مادر خود زينب و كلثوم گريان * در چه حالت بود مادر بايد از دختر بپرسيد